احساس من درون غزل جا نمی شود
[ شنبه ششم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 6:19 ] [ سعید ]
اینکه درسینهٴ من هست، تو هستی دل نیست...
[ پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 13:46 ] [ سعید ]
بپذیرم که محال است و باید باشد
...
[ دوشنبه یکم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 6:52 ] [ سعید ]
روز پزشک مبارک....
[ یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 23:21 ] [ سعید ]
حالا من موندمو آخرین خواسته ی سمیرا که از کسی پیگیری سمیرا رو نکنم آخرین خواسته ی سمیرا رو با کمال میل میپذیرم تا سمیرا راحت تر منو تو افکارش بکشه تا راحت تر در ذهن سمیرا جان بدهم اینروزها که ملی پوشان کشتی شهر جویبار بسیار میدرخشد برعکس جویبار عشق من اصلا موفق نبوده...
[ شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ ] [ 21:17 ] [ سعید ]
رَبَّنا آتِنا عَذابَ النّار!!
[ جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 13:37 ] [ سعید ]
ماه کامل شد و من از همیشه بیقرارترم یادش بخیر همیشه کامل شدن ماه رو به سمیرا تبریک میگفتم ،عاشقانه هامون قشنگ بودن.هنوزم مثل قدیما،ماه که کامل میشه صورت عشقمو توی ماه میبینم واقعا که چقدر زود اونهمه عشق بین منو سمیرا نقش بر آب شد
[ جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 7:26 ] [ سعید ]
نرو! بمان و بمیران مرا در آغوشت...
[ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 21:33 ] [ سعید ]
از سمیرا توقع داشتم گاهی بهم زنگ میزد میگفت حالت چطوره؟ زنده ای؟بعد من با عشق چه کردی؟ عشقت فراموشت شد؟امیدی به زندگی داری؟ اصلا به شوخی میگفت میخوای برگردم؟.............ای بابا،فکرو خیال سمیرا منو دیوونه کرده خل شدم...
[ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 7:16 ] [ سعید ]
اگــر که مسئله هـا، عاشقانه حل بشود
[ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 6:53 ] [ سعید ]
برچسب: جویبار عشق,جویبار شهر عشقه مازندران بهشته,
نویسنده: رضا رضوی