خرید بک لینک

صبح است و گل در آینه بیدار می شود

خورشید در نگاه تو ، تکرار می شود

مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود

با دست های عشق تو ، بیدار می شود

پر می کنی پیاله ی من از عصیر و باز

جانم پر از عصاره ی ایثار می شود

در کارش از تو این همه باور ستودنی است

این جا که عشق این همه انکار می شود

تا باد ، دست غارت عشقت گشاده باد

وقتی غمم به سینه تلنبار می شود

در بازی مداوم انگشت های تو

تکثیر می شود گل و بسیار می شود

خورشید نیز می شکند در نگاه تو ،

وقتی که آن ستاره پدیدار می شود

حس می کنم بهار تو را در خزان تو

گاهی که بوسه های تو رگبار می شود

تا بار « من » گران ننشیند به دوش جان

از هر چه غیر توست سبکبار می شود

حسین منزوی

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:33

صفحه بندی